تبليغاتX
داستانهـــــــــــــــاي زيبـــــــــــــــــا داستانهای زیبا
داستانهای زیبا ومطالب قشنگ ومتنوع


داستانهاي زيباداستانهاي زيباداستانهاي زيباداستانهاي زيباداستانهاي زيباداستانهاي زيباداستانهاي زيباداستانهاي زيبا
خدايا چرا من!  حکايتي از يک قهرمان جهاني تنيس ...

آرتو اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنيا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود:
چرا خدا تو را براي چنين بيماري انتخاب كرد؟

 او در جواب گفت :

     در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟
 و امرز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟



داستانهاي زيبا

خداايا مرا بخاطر شكايتهايم ببخش.و زماني كه نا شكري كردم به آرامي به من ياد آوري كن از تو بخاطر آنچه برايم مقدر كردي متشكرم

داستانهاي زيبا




لينك ثابت نوشته شده در 2007/4/15ساعت 12:0 توسط دادا



داستانهاي زيبا

داستانهاي زيبا

 
امروز  صفا  با دل و جان همراه است
هنگام   طلوع   آفتاب  و  ماه  است
 
هم جشن  ولادت   امام  صادق  (ع)
هم عيد محمدابن عبد ا... (ص) است

داستانهاي زيبا

امروز  دوای  دل  غمناک  آمـــــــد  
در گوش زمین ندای لولاک آمـــــد
  
ازعرش به فرش مژدگانی دادنــد 
 " لولاک لما خلقت الافلاک " آمـد
                                                      ( اسدالله نوروزی )

داستانهاي زيبا

معجزه قرآن، دانشمند آمريکايي را مسلمان کرد
معجزه خداوند در قرآن کريم باعث شد که يک دانشمند مشهور آمريکايي به دين اسلام بگرود .
به گزارش پايگاه خبري تقريب به نقل از مجله "المجتمع"، تيمي ازدانشمندان آمريکايي دريافتند که برخي ازگياهان استوايي فرکانس هايي ما فوق صوت از خود صادرمي کنند که به وسيله دستگاه هاي پيشرفته علمي ثبت شده است .
دانشمنداني که حدود سه سال به تحقيق و مطالعه اين وضعيت حيرت آور پرداختند، دريافتند که اين پالس هاي ما فوق صوت به الکتريسته نوري تبديل شده و بيش از صد مرتبه در ثانيه تکرار مي شوند .
يک تيم آمريکايي اين آزمايش را در برابر يک گروه علمي در انگليس انجام دادند که در بين اين گروه، يک دانشمند مسلمان هندي الاصل نيز قرار داشت.
بعد از 5 روز آزمايش، گروه انگليسي ازاين مسئله بسيار شگفت زده شدند ولي دانشمند مسلمان انگليسي گفت : ما مسلمانان اين مسئله را در 1400سال پيش تفسير کرده ايم. دانشمندان از اين سخن وي بسيار حيرت زده شدند و اصرار کردند که آن را برايشان شرح دهد. دانشمند مسلمان اين آيه قران را قرائت کرد:"وهيچ موجودي نيست جز آنکه او را به پاکي مي ستايد ولي شما ذکر تسبيحشان را نمي فهميد. او بردبار و آمرزنده است ".
زماني که اسم جلاله "الله " بلند شد ، پالس هاي مافوق صوت به الکتريسيته نوري تبديل و بر روي مانيتورها ظاهر گشت.
پروفسور" وليام براون"، مسئول اين تيم تحقيقاتي با اين دانشمند مسلمان براي شناخت دين اسلام به گفت و گو پرداخت و دانشمند مسلمان براي وي دين اسلام را تشريح کرده ويک جلد قرآن مجيد به همراه تفسير آن به زبان انگليسي را به وي اعطاء کرد .
براون شهادتين را گفت و مسلمان شد .
براون شهادتين را گفت و مسلمان شد .


داستانهاي زيبا
دوستان مهربون وبا وفا وبا صفا
از محبت همه شما ممنونم
از اينكه مدتي است نميتونم مث قبل خدمتتون برسم شرمنده ام
نظرات زيباتون هميشه مشوق وراهنماي راهم بوده اند.



لينك ثابت نوشته شده در 2007/4/6ساعت 9:2 توسط دادا



داستانهاي زيباداستانهاي زيباداستانهاي زيبا

وقتی نسیم صبح
نام خدا ــ به زمزمه ــ درگوش خاک گفت ،
جان جهان شکفت ؛
درکوچه های شهر
از هر شکاف سنگ دل سبزه ای تپید
گلبوته ها دمید
نوروز سر رسید .

هان ، ای بهار من
بازآ که بی حضور تو عیشم به کام نیست
فصل بهار آمده اما بدون تو
تام و تمام نیست .

باز آی تا به عهد اما نت وفا کنیم :
احیای عشق قدیمی ؛ معصوم ، پاک ، صمیمی .
وقت است باز شور جوانی به پا کنیم ؛
از لوح دل غبار بشوییم
در جویبار خاطره های زلال خویش
ماهی شویم ؛ عاشق و شیدا شنا کنیم !
داستانهاي زيبا 
داستانهاي زيبا

عشق

داستانهاي زيباداستانهاي زيبا


آنگاه الميترا گفت:با ما از عشق سخن بگوي.
پيامبر سر بر آورد و نگاهي به مردم انداخت' و سكوت و آرامش مردم را فرا گرفته بود.سپس با صدايي ژرف و رسا گفت:
هر زمان كه عشق اشارتي به شما كرد در پي او بشتابيد'
هر چند راه او سخت و نا هموار باشد.
و هر زمان بالهاي عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپاريد'
و هر چند كه تيغهاي پنهان در بال و پرش ممكن است شما را مجروح كند.
و هر زمان كه عشق با شما سخن گويد او را باور كنيد.
هر چند دعوت او روياهاي شما راچون باد مغرب در هم كوبد و باغ شما را خزان كند.
زيرا عشق چنانكه شما را تاج بر سر مي نهد ' به صليب نيز ميكشد.
و چنانكه شما را مي روياند شاخ و برگ شما را هرس مي كند.
و چنانكه تا بلنداي درخت وجودتان بالا ميرود و ظريف ترين شاخه هاي شما را كه در آفتاب مي رقصند نوازش مي كند .
همچنين تا عميق ترين ريشه هاي شما پايين مي رود و آنها را كه به زمين چسبيده اند تكان مي دهد.
عشق شما را چون خوشه هاي گندم دسته مي كند.
آنگاه شما را به خرمن كوب از پرده ي خوشه بيرون مي آورد.
و سپس به غربال باد دانه را از كاه مي رهاند.
و به گردش آسياب مي سپارد تا آرد سپيد از آن بيرون آيد.
سپس شما را خمير مي كند تا نرم و انعطاف پذير شويد.
و بعد از آن شما را بر آتش مي نهد تا براي ضيافت مقدس خداوند نان مقدس شويد.

عشق با شما چنين رفتارها مي كند تا به اسرار قلب خود معرفت يابيد.و. بدين معرفت با قلب زندگي پيوند كنيد و جزيي از آن شويد.

اما اگر از ترس بلا و آزمون' تنها طالب آرامش و لذتهاي عشق باشيد '
خوشتر آنكه عرياني خود بپوشانيد.
و از دم تيغ خرمن كوب عشق بگريزيد.
به دنيايي كه از گردش فصلها در آن نشاني نيست'
جايي كه شما مي خنديد اما تمامي خنده ي خود را بر لب نمي آوريد.
و مي گر ييد اما تمامي اشكهاي خود را فرو نمي ريزيد.

عشق هديه اي نمي دهد مگر از گوهر ذات خويش.
و هديه اي نمي پذيرد مگر از گوهر ذات خويش.
عشق نه مالك است و نه مملوك.
زيرا عشق براي عشق كافي است.

وقتي كه عاشق مي شويد مگوييد:" خداوند در قلب من است." بلكه بگوييد " من در قلب خداوند جاي دارم."

و گمان مكنيد كه زمام عشق در دست شماست ' بلكه اين عشق است كه اگر شما را شايسته بيند حركت شما را هدايت مي كند.

عشق را هيچ آرزو نيست مگر آنكه به ذات خويش در رسد.

اما اگر شما عاشقيد و آرزويي مي جوييد'
آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويباري باشيد كه با شتاب مي رود و براي شب آواز مي خواند.
آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه كنيد.
آرزو كنيد كه زخم خورده ي فهم خود از عشق باشيد و خون شما به رغبت و شادي بر خاك ريزد.
آرزو كنيد سپيده دم بر خيزيد و بالهاي قلبتان را بگشاييد
و سپاس گوييد كه يك روز ديگر از حيات عشق به شما عطا شده است.
آرزو كنيد كه هنگام ظهر بياراميد و به وجد و هيجان عشق بيانديشيد.
آرزو كنيد كه شب هنگام به دلي حق شناس و پر سپاس به خانه باز آييد.
و به خواب رويد. با دعايي در دل براي معشوق و آوازي بر لب در ستايش او.

-------------------------------------------
از كتاب ‹پيامبر› اثر ارزنده ي جبران خليل جبران
ترجمه ي دكتر حسين الهي قمشه اي

داستانهاي زيبا
             داستانهاي زيباداستانهاي زيبا

   با آرزوي 12 ماه شادي

 52هفته خنده

 365 روز سلامتي

 8760 ساعت عشق 

525600 دقيقه برکت

 3153000 ثانيه دوستي ومحبت

براي همه شمامهربونا

داستانهاي زيباداستانهاي زيباداستانهاي زيبا




لينك ثابت نوشته شده در 2007/3/21ساعت 3:37 توسط دادا