
بعضی گفته اند که این دو جوان عبدالله و عبدالرحمن غفاری بوده اند و برخی گفته اند این دو جوان جاهد بوده اند با نامهای سیف بن حارث بن سریع و مالک بن عبدالله سریع.
به هر حال فرقی نمی کند؛ آنچه مهم است ادبی است که میان دو جوان کربلایی، دو جوان عاشورایی و مولایشان - و مولایمان - حسین (ع) جاری گشته.
از قرائن چنین برمی آید که زمان ظهر عاشورا است، در گیرودار جنگ و دفاع.
دو پسر عمو در مقابل حسین (ع) زمین ادب می بوسند و عرضه می دارند:
- السلام علیک یا ابا عبدالله! ما آمده ایم که در محضر تو عزیز شربت شهادت بنوشیم. عشق و آرزویمان این است که دفاع کنیم از تو نازنین و کشته شویم پیش پای تو آقا!
امام حسین (ع) - عالم به فدایش - بر آنها دیده مهر می گشاید، سلامشان را به گرمی پاسخ می دهد و می فرماید:
- "مرحبا بکما! ادنوا منی!" خوش آمدید عزیزان من! آفرین بر شما! پیش بیایید، نزدیکتر و آن دو را - چون باغبان، دو گل را - در آغوش می گیرد و می بوسد و می بوید.
... و ناگهان حباب بغض این دو در آغوش حسین (ع) می ترکد و دوشانه حسین (ع) از اشک چهار چشم تر می شود و آنچه می آید اشک نیست که باران بی امان بهاری است.
انگار راه کلام بسته شده است و جای آن را هم سیلاب اشک گرفته است.
حسین (ع) در شگفت می شود از این باران نابهنگام و دست لطف بر سر و روی و چشم آنان می کشد و می فرماید:
- برادرزاده های من! جگرگوشه های من! چرا گریه می کنید؟ به خدا قسم ساعتی دیگر چشمانتان روشن می شود و غرق در دلخوشی های ماندگار می شوید؟ گریه چرا؟
این کلام راه اشک را سد نمی کند که زبانه های آتش آن را دامن می زند؛ آن چنانکه شانه های دو مرد از هق هق گریه می لرزد، لرزش دو ماذنه، دو گلدسته.
و از لابلای پرده اشک، این کلام از عمق جانشان هویدا می شود:
- جانمان به فدایت! بر خودمان نمی کنیم؛ ما کیستیم در مقابل تو که لایق گریستن باشیم؟ هزار جان ما فدای یک نگاه مهربان تو! گریه مان برای توست. دشمن تو را احاطه کرده است و ما یک جان بیشتر نداریم برای فدا کردن. و با یک جان چطور می شود جلوی این همه دشمن را گرفت؟! وقتی که رفتیم تو تنهاتر می شوی و دشمن به تو محیط تر. آن وقت دیگر نیستیم که جلوی دشمن را بگیریم و راه دشمن را سد کنیم. گریه مان به خاطر بضاعت اندکمان است، به خاطر این همه ناتوانی است . گریه مان به خاطر غربت و تنهایی توست...
امام حسین (ع) این دو جوان را تنگ تر و گرم تر در آغوش می فشرد و اشکش را با اشک این دو جوان می آمیزد و می فرماید: عزیزان من! برادرزاده ها! تنها پاداش خدا می تواند پاسخگوی این همه همدلی و همراهی و همدردی شما باشد. خدا بهترین جزای متقین را نصیب شما گرداند که این قدر شیدا و مهربانید.
-------------
سیدمهدی شجاعی

مي گويند دردي بدتر از عشق نيست ولي من کسي را مي شناختم که ميگفت تشنگي و گرسنگي نکشيده اي تا عاشقي از يادت برود حال تصور کن که عاشق باشي، تشنه هم باشي آنگاه معشوق طلب آب کند....
التماس دعا دوستان خوب ومهربونم
دلم براي علي ع ميسوزد!
حتما شنيدهايد كه بعضيها! مي گويند كلمه "مولا" در حديث غدير كه پيامبر فرمود «مَن كُنت مَولاهُ فَهذا عليٌ مَولاهُ» به معناي دوستي است نه به معناي ولايت و سرپرستي و سزاواري.
شايد فكر كنيد و با خود بگوييد: خُب آنان تقصير ندارند، اين كلمه دو معنا دارد و آنها فكر كردهاند كه منظور پيامبر معناي دوستي كلمه را اراده كرده...
اما ميخواهم برايتان با تعريف يك خاطره، روشن كنم كه:
اولاً: آنها خوب ميدانستند كه پيامبر علي را منصوب به ولايت كرده نه دوستي و منظورش از مولا، سروري است نه چيز ديگر.
ثانياً: خيليها كه بعدها حتي شايد زير اصل ماجراي غدير هم زدند و انواع و اقسام تشكيكها و تفسيرها برايش كردند، همانها بارها و بارها بر صدق آن و بر روشني معنا و مراد آن اعتراف كرده بودند و تأييد نمودن بودند.
- - - - - - - - -
من وقتي گذرم بر اين روزهاي سرد و تاريك تاريخ ميافتد، چقدر دلم ميگيرد و چقدر دلم براي علي و زن و فرزندش (عليهم السلام ) ميسوزد.
با خود مدام در اين فكرم كه مگر علي چه هيزم تري جز نيكي به آنها فروخته بود كه اينچنين زير همه چيز زدند و بر سرش و بر سر همسر و فرزندانش آنچه آوردند كه نبايد!
من چقدر دلم ميسوزد!...
روزگار عثمان؛ مدينه؛ مسجد پيامبر(ص)
حموئي در فرائد السمطين، سمط 1، باب 58 (1/319/251)، به سندش از سليم پسر قيس هلالي کوفي نقل کند که او گفت:
در روزگار خلافت عثمان، گروهي بيش از دويست نفر از مهاجران و انصار، در مدينه، در مسجد فرستاده خدا (ص) نشسته بودند، از جمله: علي پسر ابوطالب، سعد پسر ابو وقاص، عبدالرحمن پسر عوف، طلحه، زبير، مقداد، هاشم پسر عتبه، عبدالله پسر عمر، حسن، حسين، عبدالله پسر عباس، محمد پسر ابوبکر، عبدالله پسر جعفر، و از انصار: ابي پسر کعب، زيد پسر ثابت و... و... هر يک از فضايل قوم و قبيله و خاندان خويش سخن ميگفتند.
- علي پسر ابوطالب خاموش بود، او و هيچ يك از خاندانش سخني نميگفتند.
- جمع حاضر به او رو کردند و گفتند: اي ابوالحسن! چرا سخني نميگوئي؟!
- فرمود: "... شما را به خدا سوگند ميدهم: آيا ميدانيد آنَک که اين آيه: «اي کساني که ايمان آورديد! خدا را فرمان بريد
و فرستاده را فرمان بريد و صاحبان امرتان را...» و اين آيه: «ولي شما تنها خدا و فرستاده او و کساني که ايمان آوردند، کساني که نماز را به پاي ميدارند...» و اين آيه: «... و جز خدا و فرستادهاش و مومنان را هم راز نگيرند...»نازل شد، مردم گفتند: اي فرستاده خدا! آيا اين آيات ويژه برخي مومنان است يا شامل همهشان ميشود؟ خداوند به پيامبرش(ص) فرمود تا واليان امرشان را بر آنان بشناساند و با انتصاب من در غديرخم براي مردم، ولايت را برايشان مانند نماز و زکات و حجشان روشن نمايد. آنگاه خطبه خواند و فرمود: اي مردم! هان که خداوند مرا به رسالتي فرستاد که بر من گران آمد و باور داشتم که مردم مرا تکذيب کنند، تا که تهديدم کرد که آن پيام را برسانم يا که مرا کيفر کند. سپس فرمود که نداي نماز جماعت دهند. سپس خطبه خواند و فرمود: «اي مردم! آيا ميدانيد که خداوند مولاي من است و من مولاي مومنانم، و من به آنان از خودشان سزاوارترم؟»" گفتند: آري اي فرستاده خدا. فرمود: برخيز اي علي. [و من] برخاستم. [آنگاه] فرمود: هر که را من مولاي اويم، علي مولاي اوست. خدايا! دوست بدار هر که را دوست داردَش و دشمن باش با هر که دشمني ورزدَش.
سلمان برخاست و گفت: اي فرستاده خدا! چگونه ولايتي؟
فرمود: ولايتي چون ولايت من، هر که را به او از خودش سزاوارترم، علي به او از خودش سزاوارتر است.
خداوند اين آيه را نازل فرمود: « امروز آيينتان را برايتان کامل کردم...»
فرستاده خدا(ص) تکبير گفت و فرمود: الله اکبر که پايان نبوتم و پايان دين خدا، ولايت علي پس از من است.
ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: اي فرستاده خدا! اين آيات ويژه علي است؟
فرمود: آري! درباره او و درباره اوصيايم تا روز رستخيز است.
گفتند: اي فرستاده خدا! براي ما معرفيشان کن.
فرمود: علي برادرم و وزيرم و وارثم و وصيام و جانشينم در ميان امتم و ولي هر مومني پس از من است. سپس فرزندم حسن، سپس فرزندم حسين، سپس نه فرزند از پسران حسين، يکي پس از ديگري. قرآن با آنان است و آنان با قرآن هستند. از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنان جدا نشود تا در کنار حوض بر من در آيند». "
[وقتي كلام علي عليه السلام به اينجا رسيد تمام حاضران در مسجد اعتراف كردند و]
- همگي گفتند: آري! براستي که آن را شنيديم و آن گونه که گفتي گواه بوديم و... و... .
- همگي گفتند: آري! براستي که آن را شنيديم و آن گونه که گفتي گواه بوديم و... و... .

ضربه اي ديگر!!
...و تو اي علي
و تو اي علي، اي شير
و تو اي علي، اي شير، مرد خدا و مردم
رب النوع عشق و شمشير
ما شايستگي شناخت تو را از دست داده ايم
شناخت تو را از مغزهاي ما برده اند
اما عشق تو را،
اما عشق تو را علي رغم روزگار
در عمق وجدان خويش
در پس پرده هاي دل خويش
همچنان مشتعل نگاه داشتيم
چگونه؟
چگونه تو عاشقان خويش را در خواري رها ميکني؟!
تو ستمي را بر يک زن يهودي که در ذمه حکومتت ميزيست تاب نياوردي
و اکنون،
و اکنون مسلمانان را در ذمه يهود! ببين!
و ببين که بر آنها چه مي گذرد!
اي صاحب آن بازو،
اي صاحب آن بازو که يک ضربه اش از عبادت جن و انس برتر بود
ضربه اي ديگر!!
***غدير مبارک***
از نيايش. علي شريعتي


